على محمدى خراسانى

33

شرح منطق مظفر (فارسى)

حق تعالى به معلومات و مخلوقات عالم است . خداوند از ازل بر خلق موجودات تا ابد آگاه است و براساس علم به نظام احسن آن را آفريده است . علم انفعالى عبارت است از : علمى كه تابع معلوم است يعنى معلوم و متعلّق علم در خارج موجود است و نفس انسان با تأثّر و اثرپذيرى از آن يا به بركت قواى حسيّه ، خياليه ، يا وهميه و يا عقليه بدان عالم مىشود . علم حصولى ( كه حصول صورة الشىء عند العقل است ) از اين قبيل مىباشد و بحث ما در همين باره يعنى علم انفعالى است . مقولهء فعل و انفعال يا تأثير و تأثر دو مقولهء از هم جدا هستند . با حفظ اين مقدمه ، به عقيدهء ما و نظرّيهء محقّقين از فلاسفه ( از قبيل صدر المتألهين و ابن سينا و ديگران ) كلمهء تصوّر ، علم و ادراك مترادف‌اند ؛ يعنى : چند لفظ داراى يك معنى هستند ، و معناى آنها عبارت است از : حضور صور اشياء نزد عقل ، يعنى اين گونه نيست كه علم و ادراك مقسم باشد و تصوّر و تصديق اقسام آن باشد ؛ بلكه حقيقت علم و ادراك همان تصوّر و حصول صور معلومات در پيشگاه عقل است ؛ و هميشه به همين معنا به كار مىرود . تصوّرات و حصول صور در ذهن دوگونه است : 1 . گاهى تصوّر محض و ساده ( بدون حكم ) و مجرّد از حكم و تصديق است مثل تصوّر زيد ، قيام ، نسبت بينهما ؛ ولى با شكّ در ثبوت و سلب كه اسم اين قسم از علم و ادراك را تصوّر مىگذارند . هنگاميكه ما كلمهء تصوّر را بدون پسوند و قيدى مىآوريم از آن همين نوع ادراك ( يعنى ادراك و علم بدون حكم و تصديق ) اراده مىشود و شايسته نام تصور و حصول صورت است . 2 . گاهى تصوّر ، علم و ادراكى است كه حكم و تصديق را همراه دارد و به دنبال آن حكم و تصديق مىآيد و لازم لاينفك او تصديق نفس است كه در حقيقت اين حكم و تصديق ، خود ، علم و ادراك نيست ، زيرا كه علم مورد بحث ما علم حصولى انفعالى است ، و اين حكم و تصديق نفس ، فعلى از افعال نفس است كه از مقولهء فعل و ايجاد است ، نه انفعال و تأثر . آرى اين تصديق لازم لاينفك آن ادراك است و برخى گمان كرده‌اند كه تصديق همان ادراك است ، و اين‌گونه اشتباهات كه لازم الشىء را به جاى خود آن شىء مىگيرند در اصول ، فلسفه ، كلام و منطق فراوان پيش مىآيد . پس مىتوان گفت كه « العلم و الادراك امّا تصوّر محض ، و امّا تصوّر معه حكم او يستتبع الحكم و التّصديق » . گاهى در